نه شعر آذری گفتم، نه خون آذری دارم، نسبت به مردمت اما، حس برادری دارم

ترانه‌ی کاملن خوش ساخت، قوی، و دوست داشتنی. حرف دل بسیاری از مردم فارس زبان.

ترانه‌ی ماهی سیاه کوچولو را در رادیو جوان بشنوید و دانلود کنید.

ساخته‌ی: محسن چاووشی
شعر: حسین صفا
دکلمه: صدرالدین حجازی
با صدای: محسن چاووشی، سینا حجازی، حسین صفا، ایمان غیاثی

Advertisements

وقتی آرایش رسانه از چهره لیدی گاگا کنار می‌رود

او هم دختری هست مثل همه‌ی دخترهای دیگه. اینجا می‌فهمیم که رسانه چه‌جوری تصویر خودش رو به جای واقعیت‌ها به خورد ما می‌ده. این تصویر از مجموعه‌ای به نام Body Revolution 2013  برداشت شده. حرکتی که لیدی گاگا با انگیزه خجالت نکشیدن زنان از بدن‌شان شروع کرده است.

بهارم دخترم از خواب برخیز، شکرخندی بزن شوری برانگیز

مرضیه، خواننده‌ای دوست‌داشتنی که متولدین دهه‌های مختلف از شنیدن صدای او لذت می‌برند. روی آهنگی از فرهاد فخرالدینی شعری از فریدون مشیری را خواند. یکی از ترانه‌های دلنشین خانم مرضیه

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون، جلال ذوالفنون از میان ما رفت

جلال ذوالفنون متولد ۱۳۱۶ آباده فارس بود. او سه‌تارنوازی متبحر بود که از محضر اساتید بزرگی چون موسی معروفی، نورعلی‌خان برومند و داریوش صفوت بهره‌مند شد. از اولین دانش‌آموخته‌گان دانشکده هنرهای زیبا بود. وی امروز ۲۸ اسفند، دو هفته پس عمل موفقیت‌آمیز قلب، به ناگهان از میان رفت. «گل صدبرگ» و «آتش در نیستان» دو اثر جاودان وی است. موسیقی در جمهوری اسلامی با «گل صد برگ» از سر گرفته شد. پخش این موسیقی در آن زمان مردم را به شعف آورد و پس از سال‌ها اندکی شادی به دل‌ها برگشت.

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی‌ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان، شود بی‌آب چون هامون

چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

آریا آرام‌نژاد به مرخصی آمد ولی صدها نفر هنوز در زندان هستند

خبر خیلی خوشحال‌کننده است. هر نفر از فعالین جنبش اعتراضی که از بند رها می‌شود، شادی انفجاری‌ای سرتاسر وجود ما را می‌گیرد.شادی‌های غیرمترقبه. ولی یادمان باشد، ما طلبکار حکومت هستیم از بابت این زندانی‌ها. بابت وقتی که در حبس و تنگنا گذرانده‌اند. بابت عقب‌ افتادن‌شان از زندگی‌شان. بابت فشارهایی که در این مدت و در طی مراحل دادگاه و بازجویی طی کرده‌اند.

آری، ما خوشحالیم از رهایی همراهان‌مان. ولی اجازه نمی‌دهیم این شادی، مطالبات سنگین ما از حکومت را حتی برای لحظه‌ای از خاطرمان ببرد.

نوروزخوانی گروه عجم، شاد و سرزنده

گروه عجم از تعدادی جوان با استعداد و پرشور تشکیل شده است. این گروه در لندن شکل گرفته ولی موسیقی ایرانی را خوب می‌شناسد. به موسیقی نواحی و سنتی ایران می‌پردازد. آلبوم «رقص مردونه» اولین آلبوم منتشر شده از این گروه است. «نوروزخوانی» که در اواخر سال ۸۹ منتشر شد، موسیقی ریتمیک و شادی است که سپاس‌گزار زندگی‌ست.

استیگ لارسون نویسنده‌ی «دختری با تتوی اژدها»

کارل استیگ ارلاند لارسون در آگِست ۱۹۵۴ به دنیا آمد. وی یک نویسنده و خبرنگار سوئدی بود که برای نوشتن سه‌گانه «میلنیوم» (هزاره) شناخته می‌شود. لارسون بیشتر عمرش را در استکهلم زندگی کرد و در همان استکهلم به عنوان یک پژوهش‌گر مستقل به مطالعه گروه‌های راست افراطی پرداخت. از کتاب‌های سه‌گانه‌اش ۶۵ میلیون نسخه تا به حال به فروش رسیده است. سه رمان او به ترتیب از این قرار هستند:

۱- مردهایی که از زن‌ها بیزارند  (فیلم‌نامه‌ی «دختری با تتوی اژدها»)
۲- دختری که با آتش بازی کرد
۳- قلعه‌ی رویایی که منفجر شد

استیگ لارسون در شهری در شمال سوئد به دنیا آمد. پدر و پدربزرگ مادری‌اش در کارخانه‌ای کار می‌کردند. پدر به علت مسمومیت با آرسنیک مجبور به ترک کار شد و خانواده به استکهلم کوچ کرد. اما به خاطر شرایط سخت زندگی‌شان، استیگ تا ۹ ساله‌گی نزد پدربزرگ و مادربزرگ خود ماند. گفته می‌شود صحنه‌های فیلم (کتاب) دختری با تتوی اژدها از محل زندگی او در کودکی الهام گرفته شده است.

او در جوانی به‌عنوان عکاس «اتحادیه کارگران کمونیست» فعالیت می‌کرد. در عرصه‌ی سیاست او دبیر نشریه تروتسکیست «انترناسیونال چهارم» بود. وی هم‌چنین به صورت مرتب در هفته‌نامه حزب سوسیالیست «انترناسیونالن» می‌نوشت.  محکومیت‌های سیاسی لارسون، همچون تجربه‌های روزنامه‌نگاری‌اش او را به سمت راه‌اندازی موسسه «اکسپو» رهنمون شد. موسسه‌ای برای «مقابله با رشد راست افراطی و فرهنگ قدرت سفید در مدرسه‌ها و بین جوانان» او همچنین در سال ۱۹۹۵ دبیر مجله‌ی موسسه «اکسپو» گردید.

نتیجه تحقیقات او در سال ۱۹۹۱ منجر به چاپ کتاب «راست افراطی» شد. لارسون به سرعت در مستندسازی و افشاگری سازمان‌های نژادپرست و راست افراطی سوئد خبره شد. او سخنران و مناظره‌گر خبره‌ای در این موضوع شد و طبق گزارش‌ها سال‌ها هدف تهدید‌های به مرگ از سمت دشمنان سیاسی‌اش قرار داشت. حزب سیاسی «دموکرات‌های سوئد» یکی از موارد عمده تحقیق وی بود.

پس از فوت لارسون در سال ۲۰۰۴، کشف شد که دست‌نوشته‌های سه جلد کتاب منتشر نشده از وی به جا مانده است. او این کتاب‌ها را  برای لذت بردن از اوقات فراغتش در ساعت‌های بعدازظهر که از کار برمی‌گشت می‌نوشت. و تلاشی برای چاپ آن‌ها نکرد. جلد اول کتاب با نام «مردهایی که از زن‌ها متنفر هستند» منتشر شد. ترجمه‌ی انگلیسی کتاب «دختری با تتوی اژدها» نام گرفت و در فوریه ۲۰۰۸ در پادشاهی متحده منتشر شد. دو جلد دیگر نیز پس از مدتی منتشر شدند. موسسه‌ی تولید فیلم سوئدی «یلو برد» (پرنده‌ی زرد) با همراهی موسسه‌ی دانمارکی «نوردیسک فیلم» هر سه جلد کتاب را به فیلم تبدیل کرد که در سال ۲۰۰۹ در اسکاندیناوی پخش شدند.

لارسون به تاریخ ۹ نوامبر ۲۰۰۴ در استکهلم به سن ۵۰ ساله‌گی و در اثر سکته قلبی فوت کرد. سکته‌ی قلبی پس از بالا رفتن او از ۷ پاگرد پله‌ها به خاطر خرابی آسانسور دفترش رخ داد.

وقتی لارسون ۱۵ ساله بود، او شاهد یک تجاوز گروهی به دختری بود. این اتفاق منجر به انزجار مادام‌العمر او نسبت به خشونت و سوءرفتار نسبت به زنان شد. اوا گابریلسون، شریک طولانی‌مدت زندگی او، می‌نویسد که این واقعه همواره او را دنبال کرد. او همچنین لارسون را یک فمینیست توصیف می‌کند. نویسنده هیچ‌گاه خود را به‌خاطر عدم موفقیت در کمک کردن به آن دختر نبخشید و این موضوع الهام‌بخش او درموضوع خشونت جنسی علیه زنان در کتاب‌هایش شد.

پیشین ورودی‌های دیرین